آرشیو برای ژانویه, 2008

يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه  مي‌افته توی يه دست‌انداز،

 يكي از گلابي‌ها مي‌افته وسط جاده، بر مي‌گرده به كاميون نگاه مي‌كنه و ميگه:

گلابي‌ها، گلابي‌ها! گلابي‌ها ميگن: گلابي، گلابي! كاميون دورتر مي شه،

صداشون ضعيف‌تر مي شه. گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها! گلابي‌ها مي گن:

گلابي، گلابي! باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها!

اما صداي گلابي ديگه به گلابي‌ها نمي‌رسه! گلابي‌ها موبايل راننده رو مي گيرن و

زنگ ميزن به موبايل گلابي، اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نمي‌داده!

گلابي يه نفر رو پيدا مي‌كنه كه موبايل دولتي داشته، زنگ مي‌زنه به راننده و مي گه:

گوشي رو بده به گلابي‌ها، وقتي كه گلابي‌ها گوشي رو مي گيرن، گلابي ميگه:

گلابي‌ها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی! ….

. . .

. . .

واقعا دوست داري باز هم ادامه داشته باشه؟!

- کجای روز تولد تبریک [حذف  به قرینه خرکی ِ فعل] و جشن گرفتن داره مثلا ؟

بدترین روز زندگی همین روزه ![منظورم روز تولد نبودا به تو هم ربطی نداره منظورم کدوم روز بود].