- دستاتون رو روبروی هم قرار بدین و بذارین روی میز بعد انگشت اشاره دست راست رو

روی انگشتِ ما بین ِ انگشت وسطی و کوچیکه دست چپ بذارید ( اسم انگشته رو نمیدونم )

سه تا انگشتای دست راست بعد از انگشت اشاره که الان روی دست چپه رو زیرهمون

 انگشت دست چپ بذارید که گفتم اسمشو نمیدونم  و انگشت اشاره و وسطی دستِ

چپ رو  روی انگشت اشاره دست راست که الان روی انگشتی که اسمشو نمیدونم

هست بذارین.

       .

      خب الان چشماتون ُ ببندین ُ بگین چه حسی دارین؟

 

23 دیدگاه »

  رضا عظیمی wrote @ مارس 9, 2008 at 9.16

احساس سرکار رفتن فوق العاده ای بود ! ممنون …به اون انگشت می گن انگشت حلقه !

منظورم تمسخر کسانی بود که گندکاری های خودشون رو به اسم امام زمان تموم می کنن ..نمی دونم چرا متوجه نشدی، جالبه که سالومه هم همین شک رو کرد.

  پلنگ صورتی wrote @ مارس 9, 2008 at 9.16

به من یه جور احساس آرامش صورتی رنگ دست داد!!
+ متوجه ربطش به امام زمون نشدم؛ می شه یه کم توضیح بدی؟
+ به کامنتت پاسخ داده شد فنسی جون
در مورد پست رضا بود که خودش اومد لطف کرد اینجا توضیح داد

  diisignotis wrote @ مارس 9, 2008 at 9.16

ببین خودتی :-”
تو هم خودتی :-”

  پلنگ صورتی wrote @ مارس 9, 2008 at 9.16

1. آها که اینطور!
2. (پاسخ داده شد)
3. تا 29 اسفند رفتم که رفتم…
خب رفتی که رفتی به من چه برو به مرجان بگو D:

  پلنگ صورتی wrote @ مارس 9, 2008 at 9.16

راستی کامنتت تو وبلاگ کاوه رو هم خوندم و سوختم… زدی؟ خوردم!
دیگه شرمنده هدف وسیله رو توجیه میکنه

  تراموا wrote @ مارس 10, 2008 at 9.16

آقا ما همه چاقالتیم!
وظیفه ته

  myminimals wrote @ مارس 10, 2008 at 9.16

حوس فحش خواهر مادر کرده ای عزیز برادر؟؟ :دی
:دی فحش خواهر مادره؟

  myminimals wrote @ مارس 10, 2008 at 9.16

ببخشید هوس :دی.

  رضا عظیمی wrote @ مارس 10, 2008 at 9.16

این مینی مال نویس مجنون رو جدی نگیر…تحت درمانه !
آره فک کنم قرص آبی هاشو نخورده باز!

  گجمو2 wrote @ مارس 10, 2008 at 9.16

صدای بلندگوی این فروشنده های دورگرد محله نذاشت حس بگیرم.
انشاءالله سری بعد.
موفق تر از همیشه باشی
به قول خودت مرسی دوست وردپرسی خوبم

  aleph.mim wrote @ مارس 10, 2008 at 9.16

این یه جور تمرین عرفانی ئه که یه ذنیست یهودی تبار آمریکایی یِ مقیم فنلاند، بعد از برگشتن از خشک شویی یِ محل شون در سال 1971 کشف ش کرد و اولین بار اونو درقالب یه آگهی یِ جذب بازی گر پورنو توی یه مجله ی چاپ مارسی منتشر کرد.
نه اینی که گفتی مال کشف گارد فرودگاه و پتُ مت بود تازه توی مجله جزایر قناری چاپ شد ازت بیشتر انتظار داشتم ناامید کردی منو

  پلنگ صورتی wrote @ مارس 10, 2008 at 9.16

1. کسی به مینیمال نویس توهین نکنه؛ هرکی کرده دستا بالا!
2. لذّت بردم از کامنت aleph.mim!
3. (پاسخ داده شد)
آقا اجازه ما نبودیم اونا بودن (با دست رضا را نشان میدهد!)!
ارادت ویژه خدمت الف.میم جان هم داریم ایشون استاد تاریخ و روانشناسی پت مت از دانشگاه فلبیسشتنمکحکمتخهغغ توی شاخ آفریقا هستن!

  yekpooria wrote @ مارس 11, 2008 at 9.16

آدم انگشت هاش گره میخوره

  باران wrote @ مارس 11, 2008 at 9.16

دیونم کردی خب!

  کاوه گیــــــلانی (لابدان) wrote @ مارس 11, 2008 at 9.16

درود
سر کار بودن!
فیلم کردی ملت رو؟!راسیت توی این بلاگ رولت چرا جلوی لابدان علامت سوال گذاشتی ؟!
این مینمال نویس هم که عشقه فحش بازیه!
آهان در مورد عواقب حس برای سرکار گذارنده : اگه دم دست بودی از پوستت یه کیف دستی درست می کردم که دیگه ملت رو سر کار نذاری!
1- بدرود
2- گذاشتم که گذاشتم یه کار نکن اصن اسمتو وردارما نکنه خواستم دستمو تا آرنج بکنم توی دماغم اونوقت باید بیای بگی چرا؟! D:
3- به عشق مردم هم کاری داری تو؟ عجب !
4- شرمنده این یکی رو ندارم از بس واسه تو و پلنگ کامنت گذاشتم پوستم کنده شده!

  aleph.mim wrote @ مارس 11, 2008 at 9.16

آره آقاجون…هستم….حالا که چی. :)
ببخشید پرفسور میشه یه امضا بدین!

  horizon wrote @ مارس 11, 2008 at 9.16

ما که اسکل شدیم تو چه حسی داری ؟

  کاوه گیــــــلانی (لابدان) wrote @ مارس 11, 2008 at 9.16

ره(همون پسر) حالا شاید هم دخترباشی ولی ما فرض را بر پسر بودنت گذاشتیم(مشخص کنی 3پاسگذار میشیم!)
دیشب آبجی کوچیکه کامنت هات رو خوند و جالب بود براش البته پشت بندش یه آبچاگی(تکواندوکاره) نثارم کرد به خاطر اینکه ازش تشک نکرده بودم و در رفت.
اون کوفت هم کوفته! که فقط آدم های پررو فکر می کنن غذاستD:
حالا به من می گی کاوه خانم؟!موجبات خنده مارو فراهم کردی!
راستی در مورد صورتی هم بهتره که نظرت رو عوض کنی، من به جای صورتی میگم:
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست.
فکر کنم سوسک شدی!
- من بابابزرگ پیرتونم! الان 4 پاسگذار شو!
- باید حتما یه کلاس فشرده واسه آبجیت بذارم تا ادب کردنت واسه ش راحتتر باشه!
- کوفت که خودمم میدونستم کوفته مگه گفتم زهرماره؟!بعدشم دیدم که شما از هرچی پیدا بشه غذا درست میکنین گفتم حتما با کوفت هم یه چیزی اختراع کردین دیگه مثلا کوفت باسیر با یه تخم مرغ توی آبش D:
- اول اینکه صورتی طی اعتراف خودش سیا سوخته شده بعدشم راستشو بگو چند چوخ بهت داده اینجور هواشو داری هان ؟ نکنه اسم توام مرجانه = ))
- نوچ تا پودر شدن بعضی ها نهضت ادامه دارد هه هه هه هه

  اسپایدرمرد wrote @ مارس 12, 2008 at 9.16

چشمام رو که میبندم کلی انگشت میبینم..!
خوشحالم زنده می بینمت !

  پلنگ صورتی wrote @ مارس 12, 2008 at 9.16

1. هرگونه سیاه سوختگی با کمال پررویی تکذیب می شود (به سبک احمدی نژاد) 2. مجددا تاکید می کنم هرکی به مینیمال نویس عزیزم توهین کرده به زبون خوش دستاشو ببره بالا 3. (به کامنت هات پاسخ داده شد) 4. از کی تا حالا به خودت میگی گارفیلد؛ گربه نرۀ عزیزم؟ 5. یه کوفتی بنویس تا بخونیم این که نمیشه هرکاری که من کردم تو هم تکرار بکنی. شاید من خواستم از بالای برج ایفل بپرم پایین! دلیل نمیشه که به من اقتدا کنی و چیزی ننویسی.
(شعار بده: صورتی، جانم فدایت!)
1- ما حامی حقوق بشر هستیم سیاه سفید یا صورتی برایمان فرقی ندارد (به همان سبک)
2- من به زبون خیس هم دستامو بالا نمی برم چه برسه به زبون خوش (خشک)!
3- داده شد که شد به من چه؟
4- جواب واسه خودت فرستاده شد! P:
5- اگه شما و اون کاوه بذاری و منم بین کامنت دادن به شماها فرصتی برام باقی بمونه! درضمن هرگونه اقتدا پیشگی تحریم و تکذیب میشود.
6- صورتی منافق ، اعدام باید گردد D: هه هه هه

  کاوه گیــــــلانی (لابدان) wrote @ مارس 12, 2008 at 9.16

کجایی ؟! نبینم ساکت باشی؟! D:
کوفت

  رضا عظیمی wrote @ مارس 12, 2008 at 9.16

باید مثل حسن کچل سیب بپینیم واست تا تاتی تاتی بیای یه پست بذاری؟ هان؟ دختره ی گیس بریده ی خیره سر …که نیستی؟… هستی؟
نامرد! آخرش کچل بودن منو لو دادی بی معرفت

  بیدقرمز wrote @ مارس 12, 2008 at 9.16

والا من که نگرفتم چی شد.
این یه پروژه عملی ئه اجرا کن میفهمی حتما

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>